جشن مامایــی

 

به مناسبت 5 می " روز جهانی ماما " در تاریخ 19 اردیبهشت 1395 جشن مامایی و جشن فارغ التحصیلی دانشجویان مامایی وروردی 91 در سالن الغدیر دانشگاه علوم پزشکی آزاد قم با زحمات انجمن علمی مامایی این دانشگاه برگزار گردید .

در این جشن از استادان برجسته ی این رشته از جمله " دکتر عطاران " ، " سرکار خانم سعادتمند " ، سرکار خانم رفیعی ( مدیر گروه مامایی ) و " سرکار خانم کاظم نژاد " تقدیر به عمل آمد . هم چنین لوح سپاسی به پیشکسوت و بزرگ عرصه ی این رشته  " سرکار خانم نیره سادات صموتی " به خاطر زحمات فراوانشان اهدا گردید.

 از حامیان این جشن ( خانم ها : زهرا مرادی - فائزه کرمی  رئیس انجمن علمی مامایی و دبیر انجمن مامایی ) و سایر  اعضای انجمن علمی مامایی با لوح سپاسی  تقدیر شد .

و در آخر شعری زیبا از خانم فاطمه آذرنیا درباره ی مشکلات این رشته در این دانشگاه وعدم رسیدگی مسئولان ذی ربط  قرائت گردید که موجب تحسین حضار گردید .

       

        

        

          

          

            

             

            

                                  

 متن شعر خانم آذرنیا :

 با گذر از سد کنکور گران و بی امان

آمدیم اینجا به شهر بی عنان و بی کران

 انتخاب رشته و مامایی و یک شغل خوب

انتخابش کن عزیزم بی چماق و ضرب و چوب 

 آشنایان یک به یک دنبال راه خوشگلند

هی تماس و زنگ و درگیر قبولی تو اند

 میشود وقتی خبر ها نزد آن ها واصله

خنده بر لب هی خطابت میکنند ای قابله

 در شروع ترمک اما میکنی تو عشق و حال

بی تلاش و بی کتاب و ذره ای حتی سوال

آزمون فاینال ما عذابی مهلک است

از همان ترمک برایت اضطرابی مضحک است

ترم دوم مثل اینکه اندکی هم مشکل است

در میان ما و دنیای مجازی حایل است

درس هایی دلنشین همچون فیزیو با جنین

حذف درس ایمنی هم توی گوشت یک طنین

درس شیرین فیزیوپات مثل یک رمان

پاس خواهد شد به خوبی با جناب عطاران

 ترم سوم تا به آخر می رود چون برق و باد

کار آموزی دوباره میشود یک گیر حاد

 چون که دانشگاه زیبا و وزین دولتی

زیر قولش میزند گویا برای مدتی

 تازه طبق آخرین دستور های سازمان

یک صد و اندی مقرر شد بگیری زایمان

 یک صد و اندی بگیری بعد آن مدرک دهند

توی زایشگاه باشی تا به تو کودک دهند

 از شما خواهیم ما اکنون جناب داد خواه

حقمان لطفا بگیرید از رییس دادگاه

 قصه این مدرک ما میشود خندیدنی

وضعمان اینک شده راحت تاسف خوردنی

 تازه بعد از رد شدن از این موانع با شتاب

میخوری به سوژه ی داغ حساب اندر کتاب

 بعد از این ها میرسد نوبت به بحث انتظار

انتظاری در صف بالا بلند طرح و کار

 بعد این ها ذکر یک نکته هم اینک لازم است

نکته ای راجع به خون و مرگ اینجا حاکم است

اینکه گویم خون دلیلش روشن است

مرگ و میر مادران مقصود و منظور من است

تا برای مادر و کودک خطر آید پدید

هست ماما بهترین خاطی همیشه توی دید

از کجاها من بگویم درد و دل های خودم

از کدامین قصه وا گویم شکایات دلم

از وجود سایت سالم در قبال نمره ها

از وفور کیفیت در قیمه ها و قرمه ها

از روند رو به بالا و صعود شهریه

قصه واریز آن هر ترم مثل مهریه

از حیاط با صفا و پر درخت دختران

از گرانی های بی جا توی بوفه بی امان

از حراست از حراست از حراست تا خدا

از لطافت از لطافت از لطافت او جدا

از نبود قاعده ، قانون برای ظرفیت

دوز بالای پذیرش بی نظارت کیفیت

از وجود استرس ها در زمان شیفت شب

از مریض و درد و داد و تاب و تب

 اینکه ماما باشی و بیدار باشی تا سحر

تا که باشد وضع و حال مادر تو بی خطر

از کجاها من بگویم درد و دل های خودم

از کدامین قصه واگویم شکایات دلم

از اساتید خودم خواهم برای لحظه ای

گوش بسپارند من را توی طرح سوژه ای

 سوژه ای دور و بر یک طرح زیبا و قشنگ

موردی که ضربه زد بر ریشه ما چون کلنگ

اینکه افرادی بدون علم و حتی ارتباط

با عبور از چند ساعت درس همچون یک رباط

می شوند این ها مراقب توی طرح بی شعاع

در کنار مادران باردار و بی دفاع

 تازه کاش این بود تنها مشکلات و درد ما

داستان های اسف بار و امید سرد ما

 قصه از تغییر ماما ها به یک چیز دگر

اسم زشت یک مراقب این نشان بی پدر

 با عبور از روزهای سخت در دانشکده

میشوی اینک مراقب ، اسم ماما پر زده

 آدمی که بر دلش هر روز زخمی میزنند

وضع قانون جدید و داغ گرمی میزنند

 با وجود این همه سختی کنار درد و غم

با تمام حس و حالم رشته ام را عاشقم

حس خوب زندگی و لمس نبضی پر نفس

شوق زیبای تولد با رهایی از قفس

رویداد پر امیدی چون تولد محشر است

شغل زیبای مامایی در نهایت برتر است...

میراث هنریتا لکس ( Henrietta Lacks )

در آگوست سال ۱۹۲۰ در یکی از شهرهای ایالت ویرجینیا به دنیا آمد. خانواده آنها بسیار پرجمعیت بود، مادر هنریتا در هنگام دهمین زایمانش، درگذشت.پدر او که حس میکرد از عهده سرپرستی این همه فرزند برنمیآید، هر کدام از آنهارا به خویشاوندی سپرد، وظیفه بزرگ کردن هنریتا هم به پدربزرگش سپرده شد.در سال ۱۹۴۱، هنریتا با پسرعمویش ازدواج کرد، تا این زمان آنها در مزارع تنباکو کار میکردند، اما در این زمان برای کار به یک کارخانه نورد فلز رفتند، سپس آنها صاحب یک خانه و پنج فرزند شدند.در ژانویه سال ۱۹۵۱، هنریتا که احساس تودهای در شکم میکرد و خونریزی غیرطبیعی بدون ارتباط با سیکل  قاعدگی داشت، به بیمارستان رفت. از او آزمایش سیفیلیس به عمل آمد که منفی بود، برای آزمایشات بیشتر او را به بیمارستان جانز هاپکینز فرستادند. این بیمارستان، تنها انتخاب او بود، چون تنها بیمارستان در دسترسی بود که بیماران سیاهپوست را میپذیرفت.آزمایشات پاتولوژینشان دادند که او سرطان دهانه رحم دارد، او را چند روزی با گذاشتن میله های رادیوم در داخل واژن درمان کردند و سپس با توصیه برای بازگشت مجدد برای پیگیری درمان، مرخص کردند.در طی درمان با این شیوه، قسمت کوچکی از بافت دهانه رحم هنریتا که حاوی سلولهای سالم و همچنین سرطانی بود، البته بدون اجازه او، برداشته شد. این سلولها به دکتر «جورج اوتو گی» George Otto Gey داده شد.هنریتا برای ادامه درمان با اشعه ایکس مجددا به بیمارستان بازگشت، اما در این زمان حال او بد شده بود، پزشکان که تصور میکردند بیماری زمینهای مقاربتی او وضعش را بدتر کرده، او را مورد درمان آنتی بیوتیکی قرار دادند.در هشتم ماه اگوست، هنریتا در بیمارستان بستری شد و تا زمان مرگش در بیمارستان باقی ماند، او در چهارم اکتبر سال ۱۹۵۱، در ۳۱ سالگی، به خاطر نارسایی کلیوی ناشی از بیماری درگذشت، کالبدشکافی بعد از مرگ نشان داد که سلولهای سرطانی به همه بدن او دستاندازی (متاستاز) کرده بودند.پیکر هنریتا را بدون سنگ قبر در یک مراسم خانوادگی به خاک سپردند.
اما میراث این زن «عادی» چه بود؟!
سلولهایش!
سلولهایی که به دکتر جورج گی داده شدند، خصوصیتی شگفتانگیز داشتند، آنها زنده میماندند و به رشد خود ادامه میدادند. تا پیش از آن، سلولهایی که از بدن افراد برداشته میشدند، تنها چند روز زنده باقی میماندند و همین مسئله باعث زحمت دانشمندان میشد و آنها نمیتوانستند آزمایشات دلخواه را روی سلولها انجام بدهد.
اما دکتر گی متوجه متفاوت بودن بعضی از سلولهای هنریتا از لحاظ توان بقا و تکثیر شد، آنها را جدا کرد و نام سلولهای هلا HeLa را بر آنها نهاد. این نام از ترکیب دو حرف اول نام کوچک و خانوادگی Henrietta Lacks ایجاد شد.
این سلولها جاودانی بودند، یعنی بر خلاف دیگر سلولهای انسانی که بعد از چند چرخه تکثیر، میمردند، زنده میماندند و تقسیم میشدند.همین سلولهای فناناپذیر، سوژه آزمایشات مهم و تأثیرگذاری در پژوهشهای پزشکی و زیست شناسی شدند.یکی از مهمترین پژوهشهایی که بدون یاری جستن از سلولهای هلا غیرممکن بود، پژوهشهای مربوط به ساخت واکسن بیماری فلج اطفال یا پولیو بود. در آن سالها ده هزار نفر روی این بیماری کار میکردند، با استفاده از همین سلولهای هلا بود که در سال ۱۹۵۴، جونانس سالک Jonas Salk موفق شد، واکسن بیماری فلج اطفال را بسازد.به زودی تقاضا برای سلولهای هلا بالا رفت و سلولهای هلا به تولید انبوه رسیدند، از این زمان به بعد، سلولهای فناناپذیر هنریتا به محققان سراسر دنیا، پست میشدند و در پژوهشهای سرطان، ایدز، مطالعات مربوط به اثر پرتوها و مواد سمی و نقشه برداری ژنتیکی مورد استفاده قرار میگرفتند، آنها حتی برای آزمایش حساسیت به چسب و مواد آرایشی هم مورد استفاده قرار گرفتند.تخمین زده میشود که تا به حال، بیست تُن سلول هلا تولید شده باشد و بیش از شصت هزار مقاله علمی با استفاده از همین سلولها نوشته باشد، هنوز هم هر ماه ۳۰۰ مقاله بر این تعداد اضافه میشود.اما چرا سلولهای خانم هنریتا، چنین ویژگی منحصر به فردی داشتند، پژوهشگران حدس میزنند که عملکرد تلومراز (Telomerase) در این سلولها قدری با سلولهای طبیعی تفاوت داشته باشد.
در دهه هفتاد شماری از دانشمندان با خانواده هنریتا تماس گرفتند و از آنها خواستند که نمونه خون بدهند، تنها در این زمان بود که خانواده این زن متوجه شدند که سلولهای هنریتا قبل از مرگش برداشته شده و چنین کاربردهایی پیدا کرده است. اما هیچ عضو دیگر خانواده هنریتا، سلولهایی با خصوصیت او را نداشت. استفاده تجاری از سلولهای هنریتا باعث شد که کار به دادگاه هم کشیده شود، اما قاضی فدرال حکم داد که چنین کاربردی بی اشکال است.
در سال ۱۹۶۶، دانشکده پزشکی Morehouse آتلانتا و شهردار این شهر از خدمات پس از مرگ خانواده لکس تقدیر کرد، متعاقب آن از خدمات پژوهشگران درگیر در این پروژه مانند دکتر گی که متوجه ویژگی فناناپذیری سلولها هلا شد، هم تقدیر شد. در سال ۲۰۱۱ دانشگاه ایالت مورگان به هنریتا دکتری افتخاری پس از مرگ اعطا کرد و در همین سال، قرار شد که نام یک دبیرستان که قرار است در سال ۲۰۱۳ افتتاح شود، به نام او باشد.
در سال ۱۹۹۸، بی بی سی مستند یک ساعته ای را در مورد این واقعه ساخت که در جشنواره بین المللی سانفرانسیسکو، به عنوان بهترین مستند علمی جایزه گرفت.
در سال ۲۰۱۰، کتابی با نام «حیات جاویدان هنریتا لکس» به قلم «ربکا اسکلوت» نوشته شد که درباره خانواده هنریتا و تأثیرگذاری سلولهای هلا بود.
در می ۲۰۱۰ اعلام شد که شبکه تلویزیونی HBO، قصد دارد با همکاری اپرا وینفری و الن بال، فیلمی در مورد این ماجرا بسازد. در هفدهم همین ماه، یکی از قسمتهای سریال مشهور Law & Order، پخش شد که خط کلی داستان آن الهام گرفته از ماجرای هنریتا بود.
هنریتا لکس با اصلیت آمریکایی – آفریقایی، زن ، همسر و مادری بود که میراث جاودانی از خود به جا گذاشت که روی زندگی همه بشریت اثر گذاشت. شاید ما هم قسمتی از سلامتی خود را مدیون هنریتا باشیم.

 تصاویر دیگر در ادامه ی مطلب

                                                               

ادامه نوشته

کارگاه احیای نـوزاد

کارگاه احیای نوزاد در تاریخ 5/2/95 با حضور خانم دکتر صادقی مقدم فوق تخصص اطفال .